تبلیغات
ایران ایده آل - سخن شهید چمران درباره یک شهیده
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟ چه کسی با دشمنان بستیزد؟

سخن شهید چمران درباره یک شهیده

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:شنبه 25 خرداد 1392-06:36 ب.ظ


سه شنبه 07 خرداد 1392






پس از طی دوران طفولیت در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و چون در خانواده ای مذهبی رشد کرده بود به نماز خواندن و روزه گرفتن بسیار پایبند بود. از همان دوران کودکی برای دیگران مخصوصا کوچک تر ها و ضعفا دل می سوزاند و احترامشان را نگاه می داشت.

به گزارش بسیج پرس، دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از گرفتن مدرک سیکل وارد بهداری شد. فوزیه 2 الی 3 سال در بهداری کرمانشاه خدمت کرد و پس از آشنایی با کارش به پاوه منتقل و در بیمارستان آن جا مشغول به کار شد. درآمدش را نصف کرده بود و بخشی را در خانه و بخشی را برای مستمندان خرج می کرد. وی پرستاری مومن و محجبه بود و در سال های آخر عمر رژیم پهلوی علاقمندی اش را به راه امام و انقلاب با شجاعت تمام اعلام می کرد.

تصویری از امام را به اتاقش زده بود و در جواب نگرانی های دوستانش که می گفتند: «فوزیه! اگر ضد انقلاب‌ها بو ببرند که این عکس را در اتاقت زده‌ای، حساب همه‌مان را می‌رسند.» می‌خندید و می گفت: «ضد انقلاب هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.» آشکارا در بیمارستان پاوه اعلام می کرد که: من پیرو امام و خط امام هستم.

سخن شهید چمران درباره یک شهیده

3 سال در پاوه بهیار بود. سال 1357 با پیروزی انقلاب اسلامی، به خاطر حمایت از انقلاب، بارها با رئیس بیمارستان درگیر شد.

آن روز فوزیه لباسی آراسته پوشید و مرتب تر از همیشه به بیمارستان رفت. با دوستانش شوخی می کرد و به بیماران رسیدگی می کرد. برای آن ها گل می چید و بالای تختشان می گذاشت. تا این که خبر رسید که شهر محاصره شده است. گفت: من با نیروهای انتظامی در بیمارستان می مانم. نمی توانم بیماران را به امان خدا بگذارم. دکتر چمران گفته بود که زنان از بیمارستان بروند. به دستور فرمانده ی عملیات، گردن نهاد. پشت تویوتا دراز کشیدند و خود را استتار کردند. ناگهان رگباری پهلویش را شکافت و 16 ساعت بعد شهید شد.

شهید چمران در وصف رشادت شهیده فوزیه شیر دل نوشت: خداوندا! چه منظره ای داشت این خانه پاسداران! چه دردناک!.... دختر پرستاری که پهلویش هدف گلوله دشمن قرار گرفته بود خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود، 16 ساعت مانده بود و خون از بدنش می رفت و پاسداران هم که کاری از دستشان بر نمی آمد گریه می کردند. این فرشته بی گناه ساعاتی بعد در میان شیون و زاری بچه ها جان به جان آفرین تسلیم کرد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
feet issues
شنبه 25 شهریور 1396 04:45 ق.ظ
I am truly delighted to read this blog posts which includes tons of valuable data, thanks for providing such information.
Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:21 ب.ظ
I'm impressed, I must say. Rarely do I come across a blog that's both educative and interesting,
and let me tell you, you've hit the nail on the head.
The problem is an issue that not enough men and women are speaking
intelligently about. I'm very happy that I stumbled across this in my hunt
for something concerning this.
https://annabelserini.wordpress.com/
شنبه 14 مرداد 1396 09:15 ق.ظ
Really no matter if someone doesn't understand afterward its
up to other viewers that they will assist, so here it happens.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:20 ب.ظ
Right here is the perfect webpage for anybody who wants to understand this topic.
You realize a whole lot its almost hard to argue with you (not that I really would want to…HaHa).

You certainly put a fresh spin on a subject which has been discussed for a long time.

Excellent stuff, just excellent!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:14 ق.ظ
It's amazing to visit this website and reading the views of all friends about this paragraph,
while I am also eager of getting knowledge.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:37 ق.ظ
Very nice article. I definitely appreciate this site.
Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر