تبلیغات
ایران ایده آل - جنگیدن با سلاح سوزن و اسلحه
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟ چه کسی با دشمنان بستیزد؟

جنگیدن با سلاح سوزن و اسلحه

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:شنبه 24 فروردین 1392-07:20 ب.ظ

پنجشنبه 22 فروردین 

آن قدر از روزهای جنگیدن خود نگفته اند که گاهی به نظر می رسد دیده نشده اند. زنان مبارز دفاع مقدس را می گویم. همان ها که برخی از رزمندگان آن روزگار، رنج و زحمت ایشان را بیش از مردان می دانند.

به گزارش بسیج پرس، رزمنده خوزستانی، عبدالرضا آلبوغبیش، در کتاب جای امن گلوله ها، به این مورد اشاره می کند و از چگونگی حضور زنان در جبهه می گوید:


«عده ای از زنان و دختران خرمشهری با وجود تخلیه شهر، آن جا را ترک نکرده، کنار نیروهای مقاومت مردمی  و سپاه خرمشهر خدمت می کردند.

بسیاری از آن ها، اگرچه خانواده،خویشاوندان و خانه و کاشانه خود را در جنگ با بعثی ها از دست داده بودند؛ با این حال معتقد بودند که باید با چنگ و دندان از شهر خود دفاع کنند و اجازه ندهند که به دست دشمن بیفتد.


آن ها در مسجد جامع خرمشهر جمع شده بودند و در کمک به جبهه و همراهی با نیروها از هیچ کوششی دریغ نمی کردند.

به یاد می آورم در ایامی که تعداد نیروهای ما به حداقل رسیده بود، زنان اسلحه به دست، در کنار برادران نظامی به نقاط درگیری و خط مقدم می رفتند.

مواقعی هم که در مسجد جامع بودند، به کار پخت و پز غذا، بسته بندی و دوخت ودوز لباس رزمنده ها و مداوا و پانسمان زخم های سطحی مجروحان مشغول بودند.

در بین آن ها دختر خانمی به نام سیده زهرا حسینی بود که در همان روزهای اول جنگ، پدر و برادرش به شهادت رسیده بودند.

او در خرمشهر ماند و از شهر خود دفاع کرد و در کار پانسمان زخم به حدی مهارت پیدا کرده بود که حتی به کار بخیه زدن هم می پرداخت.

وقتی تعداد زخمی ها زیاد شد او به همراه گروهی که فکر می کنم در راس آن ها یک پزشک بود، به خانه ای در نزدیکی مسجد جامع رفتند؛ خانه ای که قبلا مطب پزشک بود و امکانات اولیه پانسمان و مداوا را داشت. آن ها در آن جا به کار درمان مشغول شدند. 

از آن به بعد همه مجروحان را به آن مطب منتقل می کردیم تا با تلاش و جدیت آن گروه بهبود یابند.

رنج و زحمتی که این چهارده، پانزده زن و دختر بومی تحمل می کردند، بیش از ما بود؛ ما فقط در خط مقدم می جنگیدیم و برای استراحت به مسجد باز می گشتیم، اما آن ها در مسجد هم استراحت نداشتند.

یا غذا می پختند یا خیاطی می کردند یا به کار دسته بندی آذوقه و یا درمان و پانسمان زخم مجروحان جبهه مشغول بودند. ایامی هم که در خط مقدم حضور داشتند، دوشادوش مردان و همانند یک پارتیزان واقعی و به تمام معنا با دشمن می جنگیدند و مثل مردان، شهید یا مجروح می شدند.»



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
harriettnayes.wordpress.com
شنبه 14 مرداد 1396 03:03 ب.ظ
This is a topic which is near to my heart... Take care!
Exactly where are your contact details though?
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:59 ب.ظ
Really no matter if someone doesn't understand after that its
up to other viewers that they will help, so here it occurs.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:57 ب.ظ
Simply wish to say your article is as astonishing. The clearness in your post is simply excellent and i can assume you are an expert on this subject.
Fine with your permission let me to grab your feed to keep updated with forthcoming post.
Thanks a million and please keep up the rewarding work.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر