تبلیغات
ایران ایده آل
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟ چه کسی با دشمنان بستیزد؟

به ایران ایده آل خوش آمدید

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:جمعه 7 آذر 1393-10:10 ق.ظ




سلام. به وبلاگ ایران ایده آل خوش آمدید.

این پست ها را دنبال كنید:






نوع مطلب : ایران ایده آل  جنگ نرم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جزیره بیدهای مجنون

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:پنجشنبه 29 مرداد 1394-11:18 ق.ظ

مژده پورزکی*

مژده پورزكی

بسیج پرس - 

این جا یک جزیره است. جزیره ای که هیچ شباهتی به هیچ کجای زمین ندارد. آدم ها، همان شکل و شمایل همیشگی را دارند اما، اما حرف ها، چشم ها، خاطره ها و آرزوها رنگ دیگری دارد. اینجا، گلزار شهداست در مرداد ماه سال 1392 هجری شمسی. ...

بسیج پرس: داستان رفاقت‌ها را هیچ شنیده‌ای؟! اینجا که بیایی داستان دوستی‌های حقیقی از لابلای سنگ قبرهای شکسته و کهنه زمزمه می‌شود. باید گوش‌هایت را به مادر و پدرانشان نزدیک کنی و چشم‌هایت را به لوح‌هایی که بر سینه کشیده‌اند بیاندازی تا روایت رفاقت‌های آسمانی را در زمین بشنوی. لوح‌های سنگی که گاه سفید هستند و گاهی سیاه مثل یک رو انداز، مثل یک پتو از جنس مرغوب و یا نامرغوب، پیکر نازنینشان را از سرما و گرمای دنیا محافظت می‌کند و آن‌ها با خیالی آسوده در میهمانی خدا حاضر می‌شوند.
اینجا خانه‌ی بیدهای مجنون است. رهگذرانی که بی‌تاب آرامش‌اند، زیر سایه آن‌ها لختی می‌نشینند و از شمیم وجودشان سر مست می‌شوند. مادر شهید، پدر شهید، همسر، فرزند، خواهر، برادر، برادر زاده، خواهر زاده و دوستانشان می‌آیند و اشکی می‌ریزند و سبک می‌شوند و می‌روند.

بعضی دیگر هم، پیمان زناشویی را بر مزار شهید گمنامی می‌بندند. مثل آن پسرک بیست و یک ساله که با عشق زمینی‌اش کمی آن طرف تر نشسته است. حضور ما خلوتشان را می‌شکند.

... « سلام. ما خبرنگار هستیم. با ما حرف می زنید؟» دخترک سر می‌چرخاند. حالش منقلب است. نمی‌دانم چه به هم می‌گفتند اما انگار وقت میمونی را کنارشان می‌گذرانیم. پسرک بعد از احوال پرسی‌ای گرم و صمیمی تنها یک جمله می‌گوید: «می‌خواهم شهید شوم!» و من با بهت نگاهم را به سمت دخترک می‌چرخانم تا اگر اجازه می‌دهد یک «ان شاالله» بگویم.

اما او در مقابل منِ زن، خود را در چادر سیاهش پیچیده است. گویا در این دنیا نیست. گفتن یک «بله» نیاز به صرف زمان بیشتری دارد. باید تنهایشان گذاشت. بلند می‌شویم تا پیمانشان کامل شود. چه رفاقتی است بین این دو نسل؛ نامزدهای امروز و نامزدهای دیروز.

زن و مردی صورت چین خورده کنار مزار شهیدی زیراندازی انداخته‌اند و گرم صحبت هستند. یک خانواده سه نفره بودند که با هم حرف می‌زدند. لحظات شادی داشتند. پدر سربلند بود و از سر افتخار صحبت می‌کرد و مادر اشک به چشم و لبخند به لب بود. به دور از هرگونه واژه پردازی، شادی در عمق وجودشان بود و صورتشان را روشن کرده بود. چه رفاقتی بود بین این مادر و پدر و پسر. مادرش از رفاقت میان پسرش با دو صاحبان دو مزار مجاور می‌گفت.پسرش را بعد از ده سال که از شهادتش می‌گذشت به وطن آورده بودند. در حالی که استخوان‌ها از هم نپاشیده بود و هنوز دمپایی به پا داشت. موقع تدفین به مادر دو دوست دیگرش می‌گوید قبری کنار پسرم برای پسرانتان بگیرید.


اما مادران دو شهید دیگر امیدی به بازگشت پیکر جگر گوشه‌هایشان نداشتند. با این حال چند روز بعد هر سه دوست در کنار هم و برای همیشه می‌خوابند. دوستانی که در حیاط و راهروهای مدرسه با هم دویده بودند.کمی آن طرف تر، مادر سینه سوخته‌ای بر مزار پسرش نشسته است. مثل عاشقی که پای سایه‌ی بید مجنونی است. هنوز که هنوز، داغ عزیزش را با اشک‌های چشمش تسکین می‌دهد و شادترین کلامش دعای خیر برای پسر دیگرش است که چند وقت یک باری او را برای آرامش به اینجا می‌آورد. و اینجا پر از قصه‌های عاشقانه است. زیر سایه بیدهای مجنون؛ مزار شهدای ایران زمین.


* خبرنگار سرویس دفاع مقدس 
منبع: بسیج پرس






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قدرت ناشناخته جواهرات در بازارهای جهانی

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:پنجشنبه 4 تیر 1394-05:33 ب.ظ

قدرت ناشناخته جواهرات در بازارهای جهانی


عصر اقتصاد: صحبت از اتحادیه طلا و جواهر که به میان می آید، این تصور را با خود به همراه می آورد که افرادی که به طور مستقیم و غیر مستقیم وارد این صنف می شوند، غرق در طلا و ثروت زندگی می کنند. اما رئیس اتحادیه سازندگان و فروشندگان طلا، جواهر، نقره و سکه تهران در گفتگو با عصر اقتصاد از سویی این تصور را نادرست می داند و از سویی دیگر از رخنه این تصور نا درست در ذهن مسوولان و در نتیجه بی توجهی ایشان از ورود به این صنعت و حل مشکلات اعضای این صنف خبر می دهد.

رئیس اتحادیه طلا و جواهر تهران در خصوص جایگاه اتحادیه ها و مسوولیت آن ها گفت: اتحادیه ها رابط بین مجموعه دولت و اصناف و به عبارت دیگر مورد اعتماد این دو هستند. اتحادیه ها اگرچه اقتصادی هستند اما خود آن ها به طور جداگانه و واحد نمی توانند کار اقتصادی انجام دهد. محمد کشتی آرای افزود: وظایف اصلی اتحادیه طبق قانون نظام صنفی تعریف شده است و تشکیلات اتحادیه بر اساس هیات نظام صنفی برگزار می شود. اتحادیه ما پنج کمیسیون مطابق قانون نظام صنفی دارد که این کمیسیون ها کار های صنفی از جمله کارشناسی، حل اختلاف، آموزش و کمیته فنی را انجام می دهند. افرادی که مجوز کار می خواهند باید به اتحادیه مراجعه و مراحل آن را طی کنند. بعد از اخذ مجوز، کمیسیون بازرسی ورود پیدا می کند. این کمیسیون مسوول نظارت و رسیدگی بر عملکرد واحد های صنفی در جهت بهبود وظیفه آن ها است و به عنوان مثال گران فروشی و رسیدگی به شکایات را بررسی می کنند. در صنف طلا و جواهر یکی از مسائلی که بررسی می شود عیار است. وی ادامه داد: ما در اتحادیه سازندگان و فروشندگان طلا، جواهر نقره و سکه تهران 20رسته داریم و تولید و خدمات را با هم پوشش می دهیم. به عنوان نمونه، مخراج کاران یا مرصع کاران افرادی هستند که نگین را بر روی طلا می نشانند و  قلم زن ها روی طلا قلم زنی می کنند. ذوب طلا، آب کاری، نقره فروشی، عیار سنجی و تراش سنگ های قیمتی از آن جمله این رسته ها هستند.

وی در خصوص سیستم مطالعاتی ویژه اتحادیه طلا و جواهر برای شناخت نیاز جامعه اظهار داشت: ما مطالعات و تحقیقات زیادی انجام داده ایم که منجر به حصول آمار های اجتماعی در سطح کشور شده است. به عنوان نمونه با جهاد دانشگاهی قرار دادی برای یکی از موضوعات داشتیم که آمار های بسیار مهمی را به دست ما رساند و از این آمار ها استفاده کاربردی کردیم. امروز باید با زبان آمار صحبت و طبق آن تصمیم گیری کرد لذا روند تحقیق و استفاده از آمار ادامه دارد. کشتی آرای درباره چگونگی آگاهی اتحادیه از اقتصاد جهانی اعلام کرد: هر روز تمام تحلیل های اقتصادی سایت های خارجی توسط تیمی که در اتحادیه داریم گلچین و خلاصه شده و از طریق سیستم الکترونیکی که اتحادیه دارد به اطلاع ما می رسد. بنابراین آنچه ظرف چند دقیقه اعلام می کنیم عصاره ماه ها تحقیق و مطالعه است.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غبار بر چهره قناعت

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:پنجشنبه 4 تیر 1394-05:24 ب.ظ


غبار بر چهره غناعت

بسیج پرس - شاید برای کلان شهر نشینان باور پذیر نباشد که می شود خوشبخت تر بود؛ تنها اگر حد و مرزی برای آن چه که آرزوی خریدش را داریم، قائل باشیم!


مژده پورزکی

به گزارش بسیج پرس، زندگی در شهر های بزرگ، امروز در کار معنا پیدا کرده است؛ گویا زنده هستیم تا کار کنیم! کار کنیم تا خانه ای بزرگ تر یا لباس های مد روز با پارچه هایی نا مرغوب بخریم و به این می گوییم «آسایش و خوشبختی»! حالا دیگر کار در چند محل کار و فعالیت های خسته کننده در تمام روز رسم زندگی در کلان شهر ها شده است، تنها به این امید که به خوشبختی برسیم. اما به راستی تعریف یک زندگی خوب چیست؟

راز خوشبختی در اسلام

حضرت امام على (ع) می فرمایند: اَطیَبُ العَیشِ القَناعَةُ؛ یعنی خوش‏ترین زندگى، زندگى با قناعت است. شاید برای کلان شهر نشینان باور پذیر نباشد که می شود خوشبخت تر بود؛ تنها اگر حد و مرزی برای آن چه که آرزوی خریدش را داریم، قائل باشیم! این به این معنا نیست که حد و مرز خواسته های انسان ها با هم شباهت داشته باشد، بلکه به این معنا است که بی هدف نباید زیست.

رفاه طلبی در کلام امام خامنه ای

حضرت آیت الله خامنه ای، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۰ در دیدار مسئولان نظام جمهورى اسلامى ایران در نگاهی آسیب شناسانه  به بازخوانی سبک زندگی مسوولین نظام جمهوری اسلامی ایران پرداخته و فرمودند: "ما یک جاهایى خطا کردیم، یک جاهایى طبق وظیفه عمل نکردیم؛ یک جاهایى مراقبت هایى که باید انجام بدهیم، انجام ندادیم؛ یک جاهایى دلبستگى‌هاى خودمان را زیر پا نگذاشتیم؛ اینها منجر شده به اشکالاتى، به چیزهایى که باید از آن پرهیز کرد و بر حذر بود. سرگرم شدیم؛ به منازعات سیاسى، به مشاجرات سرگرم شدیم؛ به رفاه‌طلبى سرگرم شدیم، به منش هاى اشرافى سرگرم شدیم؛ اینها نقاط ضعف است."

و ادامه می دهند: "روش انقلاب و انقلابیون به تبع آموزش اسلام، اعراض از زندگى رفاه‌ طلبانه براى خود بود. براى مردم هر چه می توانید، رفاه ایجاد کنید؛ هرچه می توانید، درآمد ملى را زیاد کنید؛ هرچه می توانید، در کشور ثروت تولید کنید؛ اما خودتان نه. مسئولین لااقل تا وقتى مسئولند، به زندگى رفاه‌طلبى رو نکنند."

جایگاه قناعت در سبک زندگی ایرانیان

مجتبی شاکری؛ عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران و از جانبازان دفاع مقدس است. وی در گفتگو با بسیج پرس می گوید: "ما شاهد این هستیم که هر چه فشارهای خارجی و تحریم‌ها بیشتر می‌شود، مردم نسبت به ارزش‌های انقلاب اسلامی و دفاع از آن محکم‌ تر می‌شوند."

همچنین کاظم رضایی؛ فرمانده ناحیه سلمان فارسی به بسیج پرس می گوید: "مردم ما با فشارهای اقتصادی از آرمان های خود نمی گذرند؛ پس مقاومت کرده و می‌ایستند و مانع یاوه‌گوی‌های دشمن می شوند و به حول قوه الهی تا حضور حضرت حجت ان‌شاءالله این نهضت ادامه دارد." اما منظور از مقاومت در برابر فشار های اقتصادی و پایبندی به  ارزش‌های انقلاب اسلامی در جامعه امروز چیست؟

قناعت، ساده زیستی و پرهیز از مال اندوزی غیر منطقی، از دیر باز در میان مردمان این سرزمین مطرح بوده و بیشتر آنان قناعت را از کودکی آموخته اند. دیر زمانی از دفاع مقدس نگذشته است، روزهایی که زهرا احمدی از فعالان دوره دفاع مقدس در گفتگو با بسیج پرس درباره آن این گونه می گوید: در زمان دفاع مقدس خانم ها برای کمک به جبهه ها از انجام هیچ کاری مضایقه نمی کردند. به طور مثال آش و یا ساندویچ درست می کردند؛ در مدارس می فروختند و با پول آن لوازم دیگری تهیه و به جبهه ها می فرستادند.

امروز شرایط اقتصادی ما را به سمت سبک زندگی آن روزها سوق می دهد. سبکی از زندگی که همواره مورد تاکید اسلام بوده و احادیث بسیاری در این باره آمده است و به عکس تصور اغلب کلان شهر نشینان از آن به عنوان راز خوشبختی یاد شده است.

نقش شادی های کوچک در زندگی

سیما نظری؛ روانشناس در خصوص نقش قناعت در شاد زیستن به بسیج پرس می گوید: شادی های کوچک و کم هزینه را به بهانه جمع آوری پول برای خریدن بالاترین مدل تلویزیون و گوشی همراه فدا نکنیم و قناعت را فراموش نکرده و آن را در زندگی خود حذف نکنیم که جز پریشانی خاطر برای ما نتیجه ای نخواهد داشت.

کلام آخر

گویا آلودگی هوا بر سبک زندگی ساکنین کلان شهر ها نیز تاثیر گذاشته قناعت در میان غبار به فراموشی سپرده شده است. ای کاش برنامه ریزی های بهتری برای رسیدن به خوشبختی کنیم. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ثانیه‌ثانیه در انتظار آزادی

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:پنجشنبه 4 تیر 1394-05:10 ب.ظ

گفت و گو با آزاده «بیژن كیانی»

ثانیه‌ثانیه در انتظار آزادی

باز هم یك سال فراموشی و یك روز احوالپرسی از آزادگان؛ آنهایی كه سال‌ها دور از وطن، زیر شكنجه‌های غیرانسانی عراقی‌ها، زندگی می‌كردند. نه یك روز، نه دو روز، بلكهشش، هشت یا ده سال؛ ده سال زندگی با حق استفاده از چند قدم جا، نشستن روی زمین‌های داغ تابستان یا سرد زمستان و شكنجه‌های روحی، جسمی و بلندگوهایی كه تخصصشان شكنجه بود و دیگر هیچ و در كنار این‌ها، تئاتر‌ها و سفره‌های وحدتی كه دور از چشم عراقی‌ها برگزار می‌شد و امروز فرصتی است كه رسانه‌ها به آزادگان می‌دهند و آزادگان به رسانه‌ها تا به یاری هم، شنیده نشده‌ها را به گوش عالمیان برسانند و بگویند كه چه طور مردان و زنانی درس عشق پس دادند و رسم عاشقی را بیاموزند به آنها كه دل را به خدا، دین و میهن سپرده‌اند.

 بیست‌وهفتم مرداد ماه سال90،‌ 21سال از بازگشت بیژن كیانی و همخانه‌های دیروزش به وطن می‌گذرد.

او كه هشت سال از عمر خود را میهمان میهمان‌نوازان بی‌مهر عراقی بوده، امروز از روزهای تلخ و شیرین گذشته یاد می‌كند. از روز آخر می‌گوید. از لحظه‌ای كه پای بر خاك وطن گذاشت؛ خاكی كه هشت سال شكنجه شد به جرم حفاظت از آن.

متن زیر روایتی است از واپسین روز انتظار آزادی:

«آزادی ما فراز و فرود زیادی داشت. چندین بار گفتند شما به‌ زودی آزاد می‌شوید؛ اما بعد اجرا نشد. پس از پذیرش قطعنامه عراقی‌ها گفتند حداكثر یك ماه دیگر آنجا هستیم، ولی پس از دو سال طول كشید تا آزاد شدیم و به‌خاطر همین، دیگر امیدی به آزادی نداشتیم. خبر حمله عراق به كویت كه رسید به تحلیل خبر پرداختیم. تحلیل ما این بود كه با آغاز شدن جنگ این دو كشور دوباره آزادی ما فراموش خواهد شد.

پیش بینی خود من این بود كه ایران و عراق و مجامع بین‌المللی دو سال دیگر به یاد آزاد‌سازی ما می افتند؛ اما بر پایه آیه شریفه‌ای كه می‌فرماید «دست‌ه‏ایی از شما بودند آن را شرى براى خود تصور می‌كردند، بلكه براى شما در آن مصلحتى بوده است» همین مسأله باعث تسریع در آزادی ما شد، چرا كه عراق در شرایطی قرار گرفت كه باید خیالش از طرف ایران راحت می‌شد.

بنابراین، صدام نامه‌ای به آقای رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت می‌نویسد و می‌گوید كه شما به هرآنچه در بیانیه الجزایر نوشته شده بود (و صدام پاره كرده بود و جنگ بر اساس آن شروع شده بود،) رسیدید. بعد در همین نامه نوشت كه برای اثبات حسن نیتش نخستین گروه اسرای ایرانی را یك جانبه آزاد می‌كند.

روز 24 مرداد 69 این مسأله را اعلام و 25‌ام نخستین گروه را آزاد كرد؛ اما 24‌ام تا 25‌ام در اردوگاه ما چه‌ها كه نگذشت! اسرایی كه دو سال از پذیرش قطعنامه گذشته از این نامه خوشحال شده، ولی هنوز باور نكرده بودند كه قرار است آزاد شوند. آن روز، تلویزیون عراق نیم ساعت اطلاعیه پخش می‌كرد كه به‌ زودی یك خبر خیلی مهم را به آگاهی ملت می‌رساند. هیچ كس حتی خود عراقی‌ها هم نمی‌دانستند كه موضوع چیست.

وقتی اعلام شد كه فردا نخستین گروه اسرای ایرانی را آزاد می‌كنند، همه اردوگاهی كه نیم ساعت پیش كاملا ساكت بود، غوغا شد و همه خوشحال شدند. هرچند هنوز باور نمی‌كردیم، بازار گرفتن تلفن و آدرس داغ شد. روز بعد نخستین گروه دوستان ما را از اردوگاه، بردند. معمولا عراقی‌ها اجازه نمی‌دادند كه پس از ساعت  4 بیرون باشیم و در را به روی ما قفل می‌كردند و ما سال‌ها نمی‌توانستیم شب را ببینیم.

آن شب برای نخستین بار اجازه دادند كه ما تا ساعت 8 ـ 7 در حیاط باشیم. این نخستین تجربه من پس از هشت سال یا برای بعضی‌ها پس از ده سال بود که راحت توانستیم فضای شب را احساس كنیم. خیلی‌ها با حضور قلب خاصی نماز خواندند. شب سختی بود چرا كه باید از بهترین دوستانمان كه تمام این سال‌ها با هم بودیم، جدا می‌شدیم. بعد از ظهر فردا رسید و آن زمانی بود كه می‌خواستند ما را سوار اتوبوس‌ها كنند. آن موقع بود كه متوجه آثار ناراحتی در چهره خود عراقی‌ها شدیم.

برخی از آنها خیلی شرمنده بودند. بعضی‌ها هم پی به ماهیت واقعی رزمندگان ایرانی برده بودند و از سرزندگی و مقاومت این رزمندگان و این‌كه ده سال خم به ابرو نیاورده‌اند، درس گرفته بودند. استقامت ما برایشان گران تمام شده بود. شنیده‌ام در بعضی از اردوگاه‌های دیگر حتی بعضی از عراقی‌ها گریه كردند. به هر حال، ما از اردوگاه جدا شدیم و این‌ بار دیگر خبری از دستبند و چشم بند نبود. وقتی برمی‌گشتیم و به اردوگاه نگاه می‌كردیم، باور نمی‌كردیم كه چنین زمانی را درون این اردوگاه زندگی می‌كردیم؛ اردوگاهی شبیه قلعه‌های مخوف داستان‌های كودكی.

صبح به مرز بغداد رسیدیم و دوباره سوار اتوبوس‌های عراقی شدیم و حركت كردیم به طرف مرز خسروی. روی نقطه صفر مرزی رسیدیم. سیم خارداری دو كشور را از هم جدا كرده بود. این طرف خاك عراق و سوی دیگرش خاك ایران. خاك ایران مثل آهنربا ما را جذب می‌كرد. احساس می‌كردیم غبار و هوای آن طرف سیم خار‌دار فرق می‌كند. چهار ساعتی طول كشید تا نخستین گروه از اسرای عراقی به مرز برسند تا با دومین گروه از اسرای ایرانی كه ما باشیم، تبادل شوند و این زمان برای ما بسیار سخت گذشت.

هنوز گمان می‌كردیم كه دوباره ممكن است به اردوگاه برگردیم. وقتی كاروان اسرای عراقی رسیدند و ما را به ایرانی‌ها تحویل دادند، حس عجیبی داشتیم. محو چهره‌های راننده‌ها و سرباز‌های ایرانی شدیم. در اتوبوس‌ها كه نشستیم، هنوز نگران بودیم و حس می‌كردیم دستی از پشت می‌آید تا پیراهن ما را بكشد و به عقب برگرداند. من چنین حسی را در وجود دوستانم حس می‌كردم. به هر حال اتوبوس‌ها جلو می‌رفت و مدام جمعیت استقبال‌كننده بیشتر می‌شد. سخت‌ترین لحظه برای ما لحظه‌ای بود كه دیگر به مقصد رسیده بودیم و باید از همراهانمان جدا می‌شدیم. به هم آدرس و تلفن می‌دادیم و می‌دانستیم كه ممكن است مدت‌ها یكدیگر را نبینیم.

در آرزوی دیدار شب

بیژن كیانی سه، چهار سالی را با مرحوم ابوترابی هم اردوگاه بوده و امروز به احترام ماه رمضان، خاطرات رمضان‌هایی را كه با او داشته زنده می‌كند: زمانی كه مرحوم ابوترابی به اردوگاه ما آمد شور و نشاط خاصی حكمفرما شد. ایشان تلاش می‌كردند تا روحیه غم زده را از من دور كنند. حالا كه ماه رمضان است، چند خاطره از آن روزها برایتان می‌گویم. ماه رمضان كه می‌شد، ما باید غذایمان را از شب نگاه می‌داشتیم برای سحر و به همین علت، ممكن بود غذاها فاسد شود.

مرحوم ابوترابی، عراقی‌ها را مجاب كرد كه از همان سهم غذای خودمان، سحری غذا بدهند. شب بود و امکان داشت، اسرا فرار كنند و نمی‌گذاشتند همه بیرون بروند. برای همین اجازه دادند كه چند نفری بروند و سهم همه بچه‌ها را بگیرند. از یك ساعت مانده به اذان می‌گفتند كه از هر اتاق ده نفر بروند تا غذای همه را بگیرند. این كار علاوه بر این‌كه مشكل سحر نداشتن ما را تا اندازه‌ای حل می‌كرد، سود دیگری هم داشت.

پس از سال‌ها افراد معدودی موفق می‌شدند كه شب را ببینند. سال‌ها بود كه ما حق نداشتیم شب را ببینیم و فضای شب را فراموش كرده بودیم. برای همین هم دیدن شب برایمان آرزو شده بود. وقتی كه این ده نفر به صف حركت می‌كردند، به جای این‌كه جلوی پایشان را نگاه كنند، بالا را نگاه می‌كردند.

در نتیجه، مدام سرها یا پاهایشان به هم می‌خورد و این رفتارشان خیلی برای عراقی‌ها عجیب بود و آنها نمی‌توانستند درك كنند كه چرا اسرا چنین رفتاری می‌كنند. من خیلی تلاش می‌كردم كه یكی از آن ده نفر باشم. به همین خاطر، تلاش می‌كردم كمتر بخوابم تا بتوانم بیرون بروم و شب را ببینم؛ اما یك بار بیشتر بیرون رفتن نصیبم نشد و این یكی از خاطره‌انگیز‌ترین شب‌ها برای من در طول مدت اسارتم بود.

«حمام»، محل تمرین تئاتر

ماه رمضان سال 68، تئاتری را ما در اتاق اجرا می‌كردیم كه در آخر هر هفته، یعنی چهار هفته به صورت سریال اجرا می‌شد و بیشتر افراد را جذب كرده بود. در ماه رمضان همه به این نقش‌ها عادت كرده بودند و حتی در روز بازیگران را به نام نقششان صدا می‌كردند. چند نفر نگهبانی می‌دادند تا عراقی‌ها این نمایش‌ها را نبینند. در هفته بازیگران در حمام تمرین می‌كردند یا این‌كه پتو می‌كشیدند در گوشه اتاق تمرین می‌كردند و بچه‌ها در طول هفته اصرار می‌كردند كه زودتر قسمت بعدی را اجرا كنند.

آخر ماه رمضان، حس و حال بچه‌ها دیدنی شده بود. گریه می‌كردند كه چرا تئاتر تمام شده است. روز عید فطر از این بازیگران و دیگر افراد دست اندركار این تئاتر تجلیل شد. تئاتر ما آن قدرها هم ساده نبود. وقتی فكرش را می‌كنم، می‌بینم از خیلی از تئاتر‌های این دوره بهتر بود. عوامل پشت صحنه و تداركات و كارگردان داشتیم و افرادی بودیم كه لوازم مورد نیاز را از به دست می‌آوردند و پس از اجرا آنها را نابود می‌كردند. این تئاتر تأثیر خیلی خوبی بر روحیه بچه‌ها می‌گذاشت و اجازه می‌داد تا از حس و حال اسارت خارج شوند.

سفره وحدت برای افطار

ماه رمضان سال آخر آقای ابوترابی به بچه‌ها گفتند كه سهمیه‌ غذاهایشان را با هم یكی كنند و سفره وحدت برای افطار بیندازند. البته همیشه شب جمعه این كار را می‌كردیم، ولی آن سال همه روز‌های ماه رمضان را سفره وحدت انداختیم. تعدادی داوطلب می‌شدند كه تمام كارهای سفره را انجام دهند. ده،‌پانزده نفری همه كار‌ها را انجام می‌دادند. سفره گذاشتن، جمع كردن و تدارك مواد غذایی و شستن ظرف‌ها را بر عهده گرفته بودند.

آن ماه رمضان بسیار استثنایی شد. حس اتحاد و یگانگی و شوقی كه در افراد ایجاد شده بود، دیدنی بود. دو سال از جنگ گذشته و ما هنوز اسیر بودیم و بچه‌ها با این كارها نشاطشان را حفظ می‌كردند. ماه رمضان سال 62 كه نخستین ماه رمضان بود، بسیار سخت گذشت ولی ماه رمضان سال آخر با تئاتر و سفره وحدت، شرایط بسیار دلچسبی را ایجاد كرده بود.

سالروز بازگشت آزادگان كه می‌شود قلم‌ها به كار می‌افتد و می‌نویسند از رشادت‌های دلاورانی كه با ایستادگی و فداكاری از میهن خویش دفاع كردند، ولی امروز به فراموشی سپرده شده‌اند. یادش به خیر كه نمی‌توان گفت، ولی یاد باد روزگارانی كه مادران و همسرانشان در بی‌خبری از آنها بودند و یاد باد آن هنگام كه اسرای ایرانی داوطلب می‌شدند تا به جای هم اتاقی خود شكنجه شوند، چرا كه او را برای گروه مهم‌تر می‌دانستند. امروز همه آنها در كنار ما هستند و ما هرچند دیروزی را دلواپس آنها بودیم، امروز سالی یك بار آن هم به حكم وظیفه به آنها سر می‌زنیم.

منبع: ملت ما
گفت‌وگو از: مژده پورزكی كلویر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آموزش مدیریت مالی به کودکان

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:چهارشنبه 3 تیر 1394-12:51 ب.ظ


آموزش مدیریت مالی به کودکان

ترجمه: مژده پورزكی


تربیت فرزندان، نگرانی مشترك همه والدین است. كودكان ما خیلی زود یكی از شهروندان جامعه می شوند و باید برای زندگی در جامعه آموزش های بسیاری ببینند. یكی از مسائلی است كه همواره خانواده ها با آن مشكل دارند، آموزش پس انداز و مدیریت پول توجیبی به كودكان است. این كه چه میزان پول توجیبی باید به آن ها بدهیم و از آن ها بخواهیم چگونه خرج كنند. آن چه می خوانید ترجمه مقاله «مدیریت پول برای كودكان؛ پس انداز، سخاوتمندی و خرج كردن» از سایت www.dailymom.com  است.

ما بزرگسالان توجه خاصی به مباحث مربوط به پول داریم. هر چیزی که با پول در ارتباط باشد برای شما نگران کننده است. وقتی سخن از پول به زبان می آید، مطالب زیادی برای یادگرفتن، کنترل و مدیریت وجود دارد. ندانستن این موارد موجب شده است تا بسیاری از ما امروز طعم تلخ بدهی یا چک های برگشتی را تجربه کنیم. مثل هر موضوع دیگری، یادگیری اصولی مدیریت مالی زندگی باید از کودکی آغاز شود. پس بیایید با آموزش چند نکته به کودکانمان آن ها را به مسیری درست هدایت کنیم تا اشتباهات ما را انجام نداده و مدیریت مالی خوبی برای زندگی خود داشته باشند. برای این کار بهتر است تا آن ها را با سه مفهوم «پس انداز»، «سخاوتمندی» و «خرج کردن» آشنا کنیم. اما قبل از آن که به آن ها آموزش دهیم که چگونه پول خود را مدیریت کنند باید به آن ها پول تو جیبی بدهیم. بسیاری از ما به دنبال الگویی صحیح برای تعیین مقدار پول توجیبی فرزندانمان هستیم. یکی از الگوهای جهانی می گوید پول توجیبی بچه ها باید نصف سن آن ها باشد. به عنوان مثال اگر فرزند ما 7 سال دارد، سه هزار 500 تومان هفتگی می تواند مبلغ مناسبی باشد. البته با بالا رفتن سن کودکان به نوجوانی باید این مقدار بیشتر شود. آنچه مهم است این که مقدار هفتگی فرزندانمان باید با میزان درآمد ما و هزینه های زندگی در شهری که ساکن هستیم مطابقت داشته باشد و ضمنا این مقدار پول باید کمی کمتر از نیاز فرزند ما باشد تا او بتواند بیاموزد که برای خرید هر آنچه تمایل دارد، پولی در دست ندارد. تنها در این صورت است که او مدیریت مالی را می آموزد.

پس انداز

آموزش فرزندتان را از سنین پایین شروع کنید. حتی می توان این آموزش ها را از چهار سالگی شروع کرد. به این ترتیب مدیریت پول هایش برای او یک عادت، کار روزانه و کاری ساده و راحت می شود. پس انداز کردن را برای او کاری سرگرم کننده کنید و از آن یک بازی بسازید به طوری که از این کار لذت ببرد. خود شما به عنوان مادر یا پدر باید الگوی خوبی برای او باشید. او باید ببیند که شما چگونه پس انداز می کنید. شما به عنوان یک بزرگتر، همان الگویی هستید که او تلاش می کند تا در بزرگسالی مانند شما باشد. در ابتدا باید دو نوع هدف برای او تعیین کنید: هدف کوتاه مدت و هدف بلند مدت. با کودک خود صحبت کنید و از او بپرسید که دوست دارد چه چیزی داشته باشد یا چه کاری انجام دهد. بعد برای او یک نماد قابل مشاهده درست کنید. به عنوان مثال اگر او یک عروسک می خواهد، تصویری از یک عروسک را به دیوار اتاقش بزنید و به او بگویید این همان چیزی است که تو با پس انداز پول هایت به زودی خواهی داشت. همچنین از او درباره هدف بلند مدتش هم سوال کنید. به عنوان مثال اگر او یک ماشین را برای آینده خود آرزو کرد، تصویر ماشین مورد علاقه او را در اتاقش نصب کنید. این کار کمک می کند که کودک شما بداند برای چه چیزی پول هایش را ذخیره می کند. اگر فرزند شما سن خیلی پایینی دارد و به زودی نمی تواند تمام هزینه لازم برای رسیدن به این هدف را تامین کند می توانید نیمی از بهای آن را خود بپردازید.

توصیه هایی برای آموزش پس انداز در سنین متفاوت:

-         کودک پیش دبستانی: قلکی تهیه کنید که او بتواند داخل آن را ببیند. بعد سکه ها و اسکانس ها را یکی یکی داخل آن بیاندازد تا ببیند که چطور مقدار پول هایش افزایش می یابد.

-         کودک دبستانی: به کودک خود بیاموزید که پس انداز اولویت اول او است. این عقیده نادرست است که هر چه می خواهد بخرد و در آخر هر چه ماند در قلک خود بیاندازد.

-         نوجوان: با نوجوان خود به بانک بروید و برای او یک حساب بانکی باز کنید و به او یاد دهید که چگونه می تواند حساب خود را چک کند. این مهم است که این حساب به نام خود او باز شود و در زمان های مشخصی برای افزایش پس انداز با او به بانک بروید.


 

 


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اصناف روابط عمومی نظام هستند

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-11:36 ق.ظ

عابد جعفری در گفتگوی اختصاصی با عصر اقتصاد:

اصناف روابط عمومی نظام هستند

مژده پورزکی

امروز، اول تیر ماه، روز اصناف است. اهمیت اصناف و نقش های متعدد آن ها مسائلی است که گاهی مورد فراموشی قرار می گیرد. اصناف و به ویژه بخش توزیع، روابط عمومی نظام هستند و نیز نقش های اقتصادی و فرا اقتصادی اصناف و بهره گیری از  پتانسیل آن ها در ترویج فرهنگ و علاوه بر آن نگرانی از چگونگی حرکت اصناف در عصر ارتباطات و تکنولوژی های روز نیاز به برنامه ریزی های کلان کشوری دارد. اهمیت این مسائل ما را بر آن داشت که گفتگویی مفصل با یکی از متخصصین راهبردی اصناف داشته باشیم. آنچه می خوانید شرح گفتگوی تفصیلی روزنامه عصر اقتصاد با دکتر حسن عابد جعفری است.

اصناف برای این که بتوانند با برنامه های توسعه و نیاز های روز خود را تطبیق دهند نیازمند چه اقداماتی هستند؟ 

ابتدا اجازه دهید تا درباره اهمیت اصناف به چند نکته اشاره کنم. اصناف جمعیتی چند میلیونی هستند که اگر خانواده های آن ها را نیز به این جمعیت اضافه کنیم رقم بسیار بالایی را شامل می شوند. از سوی دیگر دست اندر کاران توزیع، مستقیما با مردم در ارتباط هستند و به عبارت دیگر روابط عمومی نظام هستند. یعنی نوع ارتباط آن ها با مردم متجلی رفتار حکومت با مردم است. به عبارت دیگر مردم رفتار دست اندر کاران توزیع را رفتار نظام با خود می دانند. بنابراین درباره حساسیت اصناف و جایگاه آن ها می توان به طور مفصل صحبت کرد. اصناف جایگاه بسیار ویژه ای دارند و توجه به اصناف نیز توجه به حساسیت های مردم به اصناف و اصناف به مردم است. نکته بعدی این که عوامل توزیع، تولید و خدمات جزو ثروت آفرینان به حساب می آیند. یعنی فعالان اقتصادی که مسوولیت اصلی آن ها در نهاد اقتصادی، تولید ثروت است.

هر کشوری که میزان توانایی بیشتری در تولید ثروت دارد، شرایط بهتری دارد. حتی ائمه اطهار هم زمانی که از کار حکومت فارغ می شدند، مشغول تولید ثروت می شدند و حفاری چاه، کاشت نخل و زراعت می کردند. کارهایی که در یک کلمه خلق ثروت به حساب می آمد. بنابراین این چند میلیون نفر که حدود 10 در صد جامعه هستند از طرفی ماموریتی جدی در دست دارند که همان تولید ثروت است و از سوی دیگر حساسیت ویژه ای از جهت این که روابط عمومی نظام هستند دارند. همچنین از نظر کار مهم تولید، توزیع و خدمات واسطه بین مجموعه نظام و مصرف کنندگان یا همان مردم هستند و از این واسطه نمی توان غفلت کرد. چنانچه ما در حوزه های دیگر بسیار خوب کار کنیم، اما به این کانال ارتباطی توجهی نکنیم، مجموعه زحمات ما به نتیجه نخواهد رسید.

حال به سوال شما باز می گردیم. در بحث عدالت و چگونگی توزیع این ثروت اختلاف نظر وجود دارد اما در خلق ثروت کسی نباید از تولید ثروت برای کشور خود غافل شود. بنابراین اصناف تولید کنندگان ثروت کشور هستند و قرار نیست که دولت، تکفل تولید ثروت کشور را بر عهده گیرد. به طور قطعی تولید ثروت بر عهده مردم و فعالان اقتصادی است. اما امروز چه اتفاقی برای این بخش افتاده است؟ امروز یکی از مهمترین مشکلاتی که در این حوزه وجود دارد، فعالیت های بخشی از این افراد است که به طور غیر قانونی و بدور از هر گونه ضابطه ای صورت می گیرد. بنابراین این تعداد، به ظاهر، جزئی از این مجموعه به حساب می آیند اما تابع هیچ گونه ضابطه ای نیستند. به عنوان مثال مالیات نمی پردازند اما از امکانات استفاده می کنند. به نام فعالان مجاز اقتصادی، عملا فعالیت غیر مجاز انجام می دهند و نظام صنفی ما را به هم می ریزند. این مشکلی بسیار جدی در شرایط امروزی است. با ایجاد اتاق اصناف انتظار می رود که این شرایط ساماندهی شود و با کمک بستر سازی که دولت انجام می دهد از ورود افراد بدون مجوز به بازار پیش گیری کند.

مورد دومی که موجب بی نظمی در این نظام شده است، ورود کالاهای قاچاق است. مسیر هایی که در اقتصاد کشور تعریف شده نیست اما فعالانه در جریان کار غیر قانونی هستند و فعالیت افرادی که به طور قانونی مشغول به کار هستند را تحت تاثیر قرار می دهند آن چنان که رقابت را تحت الشعاع قرار می دهد، عدالت را از بین می برد و نظام صنفی را با مشکل جدی مواجه می کند و از کار آمدی می اندازد. بنابراین باید فضا ها و منفذ هایی که منجر به بی قانونی می شوند را شناسایی کرده و از این مسائل پیشگیری شود.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دكتر محمد علی اسلامی ندوشن

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:دوشنبه 10 فروردین 1394-11:55 ق.ظ


دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشَن متولد ۱۳۰۴  در ندوشن یزد
 شاعر، منتقد، مترجم و پژوهشگر برجستهٔ ایرانی

می گوید:
*عشق هم قید می‌آورد و هم آزادی. در واقع مبادله دو آزادی است، دادن یکی و گرفتن دیگری.
*عشق داده‌هائی دارد و می‌تواند حقیرترین موجود را به والاترین تبدیل کند.
*انسان موجودی است بافته از تناقض، مهر در کنار کین، حرص در کنار جوانمردی، انسانیّت در کنار توحش، و شوریدگی در کنار عقل.





نوع مطلب : تاریخ و سیاست 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یك موسیقی حلال حلال!

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:شنبه 8 فروردین 1394-01:34 ب.ظ



نوع مطلب : عكس و سرگرمی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بازی مخصوص بچه ها نیست

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:شنبه 8 فروردین 1394-01:32 ب.ظ



نوع مطلب : عكس و سرگرمی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه داداش خوب

نویسنده :م. پورزکی
تاریخ:شنبه 8 فروردین 1394-01:31 ب.ظ



نوع مطلب : عكس و سرگرمی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :12
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...